چهارشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۱

مشکل کم خوابی بود که خوشبختانه حل شد! حالا می تونم دوباره لبخند بزنم. خوشحالم :)
یه مریم بداخلاق، یه مریم غرغرو، یه مریم بی حوصله، یه مریم..............!
هیچ مریمی اینا رو به خودش نگیره، با خودمم!

سه‌شنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۱

امسال عید قراره در ترجمه دو فصل از یک کتاب به یک نفر کمک کنم. از ترجمه زیاد خوشم نمیاد ، دوست دارم هر مطلبی را به زبان اصلی نویسنده بخوانم و کاملا بدیهی است که امکان نداره تمام نوشته ها را به زبان اصلی که نوشته شده اند خواند( مگه من چند تا زبان بلدم؟!!!). اینبار موضوع ترجمه برام جالب بود ، اسم کتاب هست فلسفه برای کودکان ، تا بحال فقط چند صفحه اش را خواندم و ترجمه را شروع نکردم. این قسمت مخصوصا برام جالب بود:
From an early age , and provided they are not ignored, children ask questions with philosophical potential such as:
Am I real?
How do the thoughts get into my mind?
………
the horizons of such questions are not boundless but the mystification they express is profound. Part of the appeal of such questions is that thy are not drawn from within the confines of what, through schooling , we come to know as the ‘subjects’ within the framework of knowledge. They take us away from these narrow paths and beyond to bigger and deeper spaces of knowing and being, where the edges are blurred or beyond
our reckoning.
بابت انگلیسی بودن مطلب بالا معذرت می خوام، هنوز ترجمه را شروع نکردم و فکر کردم شاید شما هم مثل من دوست داشته باشید متن اصلی را بخوانید.

دوشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۱

یک روز پر از خنده و برف و کلکچال!!
خوبه که نزدیک عید باشه، نوبهار باشه و تو یک روز بارانی آدم با دوستاش بره یه کوه برفی و عوض تمام زمستون برف بازی کنه. خیلی خوش می گذره وقتی 8 تا هدف متحرک و یک هدف ثابت داشته باشی!*
عالی بود، کوه........برف........مه.......مناظر زیبا..........هوای تمیز و بقیه چیزهای خوبی که میشه از چنین روزی در کلکچال انتظار داشت.
*به اون هدف ثابت لینک نمیدم که آبروش نره!!!



Imagine there's no heaven
It's easy if you try
No hell below us
Above us only sky
Imagine all the people
Living for today
Imagine there's no countries
It isn't hard to do
Nothing to kill or die for
And no religion too
Imagine all the people
Living life in peace
You may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope someday you'll join us
And the world will be as one
Imagine no possessions
I wonder if you can
No need for greed or hunger
A brotherhood of man
Imagine all the people
Sharing all the world
You may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope someday you'll join us
And the world will live as one

Imagine--- John lenon

ولی چه بد که نوبهار باشه و مردم یک کشور دنیا در انتظار جنگ باشن و ندونن که فردا خونشون سر جاش هست یا نه. جنگ پدیده نفرت انگیزی است.........

شنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۱

war.......
یک روز بامزه:
امروز هفده داستان کوتاه و دو بیت شعر عیدی گرفتم! هفده داستان را یک دوست عزیز بهم داد و دو بیت شعر را تابلوی ادبی دانشگاه! عجیب به نظر می رسه؟ تا حالا از یک تابلو عیدی نگرفتید؟ خوب منم تا حالا از یک تابلو عیدی نگرفته بودم ولی امروز گرفتم، الان هم می خوام با شماها تقسیمش کنم:
آمد بهار و شاهد گل گشت یار ما
وز دست رفت بار دگر اختیار ما
یک ره به سوی طره سنبل نظرفکن
کاشفته است، لیک نه چون روزگار ما


پنجشنبه، اسفند ۲۲، ۱۳۸۱

آهای!
می خوای خودکشی کنی؟ خوب باشه ولی چرا اینطوری؟ راههای آسانتری به جز ویراژ دادن در اتوبان هم وجود داره، تازه گیریم تو می خوای خودکشی کنی، بقیه مردم تو اتوبان که نمی خوان بمیرن!

نوبهار
هی من میگم نوبهاره، دوستام می خندن میگن هنوز که بهار نشده. خوب هنوز بهار نشده ولی هوا که بهاری شده! تازه برای نوبهار شدن لزوما نباید بهار بشه که!!!
The taste of life is sweet!

بودن یعنی همیشه سرودن.
بودن:سرودن، سرودن:
زنگ سکون را زدودن.

چهارشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۱

سایت زنان ایران
باران امروز
زیبا، با طراوت اما تلخ...

سه‌شنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۱

امسال هم می خواستم از همون سالنامه زنان بخرم که فهمیدم توقیف شده! چرا؟
بالاخره template اینجا درست شد! این آخری دیگه ناشیگری نداره، ممنون رامینیا!
من خیلی ادعا داشتم، خیلی مغرور بودم، خیلی فکر می کردم در اختیار من هست ولی نیست، از دستم خارج شده............... من.............
?!
یک معذرت خواهی بزرگ بدهکارم....... به تمام دوستانی که امروز با یه اخم گنده ناراحتشون کردم................

شنبه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۱

من این روزها حسابی بهاری شدم!
موقعی که دنیای سوفی را می خونم دچار یه احساس با مزه می شم. حس میکنم تعدادی فیلسوف جلو من ایستاده اند و من هم دارم از کنارشون رد می شم و براشون دست تکان میدم!
آنجا که همه هم عقیده اند، نیازی به ابراز عقیده نیست.
دنیای سوفی، یوستین گردر

پنجشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۱

زرشک یا .......، مسئله این است!
اگر سرگرم کتاب خوندن هستید، اونم از نوع دنیای سوفی سعی کنید سراغ آشپزی نرید چون مثل من ممکنه تصمیم بگیرید برای زرشک پلو زرشکها را آماده کنید ، بعد که آماده شدن ببینید قیافه شان اصلا آشنا نیست، هم چاقتر از زرشک هستن هم پررنگ تر! بعد هم بفهمید که اصلا زرشک نبودن که، کشمش بودن این بیچاره ها!!!